{ winter } pt 3
ویو هیون جین
بعد ده دقیقه هق هق زدن با چیزی که شنیدم انگار دنیا رو بهم داده بودن . گریم بند اومد و دیگه قلبم تند تند نمی زد .
# دستم درد گرفت هیون
با این جمله انگار دنیا برای یه ثانیه برام متوقف شد . آروم و با تردید سرم و بالا آوردم اما نشون ندادم که چقدر از به هوش اومدنش خوشحالم . با پوکر فیسی بلند شدم و پشتم رو کردم بهش و به سمت در اتاق رفتم اما قبل از اینکه از اتاق بیمارستان برم بیرون از زدی شونه هام لب زدم
× می خوام قبل از اینکه برات سوءتفاهم بشه می خوام بهت بگم . قطعا کنسرت فردا رو فراموش نکردی و میدونی که چقدر برام مهمه پس به نفعته که خوب شی و اینو بدون گریه ی من به خاطر حاشیه هایی بود که قرار بود به خاطر این اتفاق درست بشه .....نه به خاطر تو...
ویو فلیکس
خیلی وقت بود به هوش اومده بودم اما وقتی با گریه و نگرانی وارد اتاق شد و دستام رو داخل دستاش گرفت دنیا برای یه ثانیه برام وایساد . نمی خواستم این موقعیت رو از دست بدم ولی از اون طرف هم نمی خواستم گریه کردنش رو ببینم . اما وقتی دست از تظاهر کردن برداشتم با تغییر رفتاری که داشت و حرفی که بهم زد انگار دوباره بیهوش شده بودم . اما دیگه نمی تونستم این رفتارش رو تحمل کنم . از روی تخت بیمارستان بلند شدم و دویدم سمتش و دستاش رو قبل از اینکه از اتاق بره بیرون گرفتم و با اشک هایی که صورتم رو خیس کرده بودن گفتم
× چرا داری باهام این مدلی رفتار می کنی ؟
* پسرک. قبل از اینکه بتونه از اتاق خارج بشه با این حرکتش سر جاش سرکوب شد و بعد چند ثانیه به سمت پسر وایساد اما با بی احساسی *
# واقعا می خوای بدونی چرا ؟ یعنی واقعا ماجرایی که خودت عاملش بودی رو یادت رفته ؟ هه...خندم میگیره ازت .
( یک سال پیش )
! هیون جین اگه واقعا فلیکس برات مهمه نباید اینکار رو کنی . اون هنوز بچه است ، خودت هم میدونی فقط به حرف تو گوش میکنه و بهت وابسته است . اگه از این موضوع با خبر بشه مطمئن باش آسیب جدی ای می بینه .
× بچه است ؟ هیونگ اون ۲۴ سالشه . بعدشم این موضوع نمیتونه بهش آسیب بزنه خودم حواسم بهش هست . مطمئن باش .
* فردای اون روز *
ویو فلیکس
امروز مار خاصی نداشتم . همینجوری داشتم داخل گوشیم وی گردی می کردم که یهو یه نوتیف از جی وای پی اینترتینمنت برام اومد . من معمولا این نوتیف هارو چک نمیکنم اما برای سرگرمی زدم روش . وقتی بیانه رو خوندم بدنم خشک شد .
سلام این جی وای پی اینترتینمنت است
با توجه به صحبت های خود هنرمند یعنی هیون جین می خواهیم موضوعی را با شما به اشتراک بزاریم .
به گفته ی خود هنرمند او با دختری به نام یونا به مدت یک سال در رابطه بوده است . او به دلیل احساس راحتی که با فن های خود داشته خواسته است این موضوع را با آنها به اشتراک بگذارد .
امیدواریم از این زوج حمایت کنید و برایشان آرزوی خوش وقتی کنید .
ممنون .
jyp entertainment.
با گریه و عصبانیت از رو تختم بلند شدم و به سمت اتاق هیون جین حرکت کردم . بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم و گوشی رو که بیانه روی صفحه اش باز بود جلوش گذاشتم و با هق هق گفتم
# این راسته ؟
ویو هیون جین
با ورود ناگهانی فلیکس یکم ترسیدم . از روی صندلی بلند شدم با نگرانی بهش نگاه کردم .
× اره راسته . چرا مگه چیزی شده ؟
ویو فلیکس
سرم رو انداختم پایین و گریم شدت گرفت . از هق هق زدنام شونه هام می لرزید . با ارزش صدام گفتم
# اره . چرا..بهم نگفتی داخل رابطه ای ؟ چرا اینقدر یهویی ؟ اونم یه سال ؟
× اصلا چرا باید بهت بگم ؟ به هر حال آروم باش و کمتر گریه کن
*به پسرک نزدیک تر شد تا بتونه بغلش کن اما پسرک مانع این کار شد و عقب رفت *
#باید بهم می گفتی . اصلا چرا بدون اطلاع من این کار رو کردی ؟
× مگه بچه ام که باید تو بهم اجازه بدی ها ؟ اصلا چرا باید از این کار تو اطلاع داشته باشی ؟
# چون....چون
× چون چی ؟
ادامه دارد...
بعد ده دقیقه هق هق زدن با چیزی که شنیدم انگار دنیا رو بهم داده بودن . گریم بند اومد و دیگه قلبم تند تند نمی زد .
# دستم درد گرفت هیون
با این جمله انگار دنیا برای یه ثانیه برام متوقف شد . آروم و با تردید سرم و بالا آوردم اما نشون ندادم که چقدر از به هوش اومدنش خوشحالم . با پوکر فیسی بلند شدم و پشتم رو کردم بهش و به سمت در اتاق رفتم اما قبل از اینکه از اتاق بیمارستان برم بیرون از زدی شونه هام لب زدم
× می خوام قبل از اینکه برات سوءتفاهم بشه می خوام بهت بگم . قطعا کنسرت فردا رو فراموش نکردی و میدونی که چقدر برام مهمه پس به نفعته که خوب شی و اینو بدون گریه ی من به خاطر حاشیه هایی بود که قرار بود به خاطر این اتفاق درست بشه .....نه به خاطر تو...
ویو فلیکس
خیلی وقت بود به هوش اومده بودم اما وقتی با گریه و نگرانی وارد اتاق شد و دستام رو داخل دستاش گرفت دنیا برای یه ثانیه برام وایساد . نمی خواستم این موقعیت رو از دست بدم ولی از اون طرف هم نمی خواستم گریه کردنش رو ببینم . اما وقتی دست از تظاهر کردن برداشتم با تغییر رفتاری که داشت و حرفی که بهم زد انگار دوباره بیهوش شده بودم . اما دیگه نمی تونستم این رفتارش رو تحمل کنم . از روی تخت بیمارستان بلند شدم و دویدم سمتش و دستاش رو قبل از اینکه از اتاق بره بیرون گرفتم و با اشک هایی که صورتم رو خیس کرده بودن گفتم
× چرا داری باهام این مدلی رفتار می کنی ؟
* پسرک. قبل از اینکه بتونه از اتاق خارج بشه با این حرکتش سر جاش سرکوب شد و بعد چند ثانیه به سمت پسر وایساد اما با بی احساسی *
# واقعا می خوای بدونی چرا ؟ یعنی واقعا ماجرایی که خودت عاملش بودی رو یادت رفته ؟ هه...خندم میگیره ازت .
( یک سال پیش )
! هیون جین اگه واقعا فلیکس برات مهمه نباید اینکار رو کنی . اون هنوز بچه است ، خودت هم میدونی فقط به حرف تو گوش میکنه و بهت وابسته است . اگه از این موضوع با خبر بشه مطمئن باش آسیب جدی ای می بینه .
× بچه است ؟ هیونگ اون ۲۴ سالشه . بعدشم این موضوع نمیتونه بهش آسیب بزنه خودم حواسم بهش هست . مطمئن باش .
* فردای اون روز *
ویو فلیکس
امروز مار خاصی نداشتم . همینجوری داشتم داخل گوشیم وی گردی می کردم که یهو یه نوتیف از جی وای پی اینترتینمنت برام اومد . من معمولا این نوتیف هارو چک نمیکنم اما برای سرگرمی زدم روش . وقتی بیانه رو خوندم بدنم خشک شد .
سلام این جی وای پی اینترتینمنت است
با توجه به صحبت های خود هنرمند یعنی هیون جین می خواهیم موضوعی را با شما به اشتراک بزاریم .
به گفته ی خود هنرمند او با دختری به نام یونا به مدت یک سال در رابطه بوده است . او به دلیل احساس راحتی که با فن های خود داشته خواسته است این موضوع را با آنها به اشتراک بگذارد .
امیدواریم از این زوج حمایت کنید و برایشان آرزوی خوش وقتی کنید .
ممنون .
jyp entertainment.
با گریه و عصبانیت از رو تختم بلند شدم و به سمت اتاق هیون جین حرکت کردم . بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم و گوشی رو که بیانه روی صفحه اش باز بود جلوش گذاشتم و با هق هق گفتم
# این راسته ؟
ویو هیون جین
با ورود ناگهانی فلیکس یکم ترسیدم . از روی صندلی بلند شدم با نگرانی بهش نگاه کردم .
× اره راسته . چرا مگه چیزی شده ؟
ویو فلیکس
سرم رو انداختم پایین و گریم شدت گرفت . از هق هق زدنام شونه هام می لرزید . با ارزش صدام گفتم
# اره . چرا..بهم نگفتی داخل رابطه ای ؟ چرا اینقدر یهویی ؟ اونم یه سال ؟
× اصلا چرا باید بهت بگم ؟ به هر حال آروم باش و کمتر گریه کن
*به پسرک نزدیک تر شد تا بتونه بغلش کن اما پسرک مانع این کار شد و عقب رفت *
#باید بهم می گفتی . اصلا چرا بدون اطلاع من این کار رو کردی ؟
× مگه بچه ام که باید تو بهم اجازه بدی ها ؟ اصلا چرا باید از این کار تو اطلاع داشته باشی ؟
# چون....چون
× چون چی ؟
ادامه دارد...
- ۵۷۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط